هشدار هانا درباره خطر اجرای حکم اعدام ناصر بکرزاده، زندانی سیاسی کُرد در ارومیه

بر اساس اطلاع هانا، حکم اعدام ناصر بکرزاده، زندانی سیاسی کُرد محبوس در زندان مرکزی ارومیه، از سوی دیوان عالی کشور تأیید شده است. این حکم پیش‌تر از سوی شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه به اتهام «جاسوسی برای اسرائیل» صادر شده بود. با تأیید این حکم، خطر اجرای قریب‌الوقوع اعدام وی به‌طور جدی افزایش یافته است.

هانا پیش‌تر در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۴۰۴ گزارش داده بود که حکم اعدام ناصر بکرزاده، صادره از شعبه سوم دادگاه انقلاب ارومیه به اتهام «جاسوسی برای اسرائیل و همکاری با موساد»، از سوی دیوان عالی کشور نقض شده است. در همان گزارش، هانا نسبت به تداوم بلاتکلیفی این زندانی سیاسی و خطر صدور دوباره حکم اعدام علیه وی هشدار داده بود. هانا همچنین گزارش کرده بود که بکرزاده پس از بازداشت در دی‌ماه ۱۴۰۲، برای مدتی در بازداشتگاه اطلاعات سپاه ارومیه تحت بازجویی قرار داشته و بنا بر اطلاع منابع نزدیک به خانواده، در مراحل بازداشت و بازجویی از حقوق اولیه خود، از جمله دسترسی به وکیل، تماس و ملاقات با خانواده، محروم بوده است.

اکنون، تأیید دوباره حکم اعدام نشان می‌دهد که نگرانی پیشین هانا درباره بازتولید حکم مرگ بدون رفع ایرادات اساسی روند دادرسی تحقق یافته است. نقض پیشین حکم از سوی دیوان عالی کشور مستلزم رسیدگی مجدد واقعی، بررسی مستقل ادله، رفع ایرادات شکلی و ماهوی، و تضمین مؤثر حقوق دفاعی متهم بود؛ نه صدور و تأیید دوباره حکم اعدام در روندی که همچنان با ابهام، شتاب، و فقدان شفافیت کافی همراه به نظر می‌رسد.

بر اساس اطلاعات رسیده به هانا، روز شنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۵، ناصر بکرزاده به دفتر اجرای احکام زندان مرکزی ارومیه احضار و تأیید حکم اعدام در دیوان عالی کشور به وی ابلاغ شده است. بنا بر همین اطلاعات، عبدالله‌زاده، مسئول اجرای احکام زندان مرکزی ارومیه، هنگام ابلاغ حکم، او را به اجرای قریب‌الوقوع اعدام تهدید کرده است. پس از اعتراض بکرزاده به نحوه برخورد و ابلاغ حکم، وی از سوی مقام یادشده مورد بی‌احترامی و ضرب‌وشتم شدید قرار گرفته است.

در صورت صحت این گزارش، رفتار منتسب به مسئول اجرای احکام زندان مرکزی ارومیه، افزون بر نقض کرامت انسانی زندانی، می‌تواند مصداق بدرفتاری با شخص محروم از آزادی و نقض تکلیف قانونی مقامات زندان در حفظ سلامت، امنیت و حیثیت محکومان باشد.

تأیید حکم اعدام ناصر بکرزاده تنها حدود ۱۰ روز پس از ارجاع پرونده به دیوان عالی کشور صورت گرفته است. چنین شتابی، به‌ویژه در پرونده‌ای منتهی به مجازات سلب حیات و با سابقه نقض حکم از سوی دیوان عالی کشور، پرسش‌های جدی درباره کیفیت رسیدگی فرجامی، بررسی مؤثر ایرادات دفاع، ارزیابی دقیق ادله، و رعایت معیارهای دادرسی عادلانه ایجاد می‌کند.

از منظر حقوق داخلی، اصول ۳۴، ۳۵، ۳۸ و ۳۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، حق دادخواهی، حق برخورداری از وکیل، ممنوعیت شکنجه، و منع هتک حرمت و حیثیت اشخاص بازداشت‌شده یا زندانی را تضمین کرده‌اند. همچنین، بر اساس مواد ۶ و ۱۴ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، که ایران نیز عضو آن است، حق حیات و حق دادرسی عادلانه باید به‌طور کامل رعایت شود. صدور یا اجرای حکم اعدام در پرونده‌ای که با ادعای شکنجه یا بدرفتاری، محرومیت از وکیل، محدودیت تماس با خانواده، ابهام در ادله، یا رسیدگی شتاب‌زده همراه است، نقض جدی تعهدات حقوق بشری دولت محسوب می‌شود.

هانا ضمن محکوم کردن تأیید حکم اعدام ناصر بکرزاده، نسبت به خطر اجرای قریب‌الوقوع آن هشدار فوری می‌دهد و از مقامات جمهوری اسلامی ایران می‌خواهد اجرای حکم را فوراً متوقف کرده، ادعاهای مربوط به نقض حقوق دفاعی، بدرفتاری و ضرب‌وشتم هنگام ابلاغ حکم را به‌طور مستقل و مؤثر بررسی کنند و پرونده را در روندی شفاف، مستقل، منصفانه و منطبق با معیارهای دادرسی عادلانه مورد رسیدگی مجدد قرار دهند.

هانا همچنین از نهادهای بین‌المللی حقوق بشر، از جمله گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در ایران، گزارشگر ویژه اعدام‌های فراقضایی، فوری یا خودسرانه، عفو بین‌الملل و سایر سازمان‌های مدافع حقوق بشر می‌خواهد نسبت به این پرونده واکنش فوری نشان دهند.

ناصر بکرزاده پس از ابلاغ حکم اعدام، با انتشار نامه‌ای سرگشاده خطاب به افکار عمومی و نهادهای حقوق بشری، خواستار حمایت بین‌المللی برای لغو این حکم شده است:

سلام و درود بر هموطنان عزیز و همزبانان کُرد باغیرتم،

من ناصر بکرزاده هستم و صدای من را از زندان مرکزی ارومیه می‌شنوید. شاید این آخرین صدای من باشد. من فرزند ملا منصور هستم، ۲۶ ساله هستم و دو خواهر کوچک‌تر از خودم دارم. در سن ۲۳ سالگی، زمانی که در اوج آرزوها و میل به زندگی بودم، دستگیر شدم.

پدر و مادرم از روز اول دستگیری من تا امروز، هر روز مرده‌اند و زنده شده‌اند.

غم دوری و فراق، بر روی دوش‌شان سنگینی کرده و در اوج جوانی، پیر و شکسته شده‌اند. زمانی شاد بودند و آرزو داشتند تک‌پسرشان را در لباس دامادی ببینند. چند روز پیش از دستگیری‌ام قرار بود به خواستگاری برویم و اکنون ۴ سال است که آن دختر در انتظار من مانده است. همین الان هم که چند ساعت است خبر تأیید حکم اعدامم را شنیدم، نمی‌دانم چطور به او زنگ بزنم و بگویم که حکم من تأیید شده و قرار است اعدام شوم.

پس از پایان تحصیلات مدرسه، با توجه به تصمیم پدرم و علاقه‌ای که خودم داشتم، شروع به تحصیل در مدرسه علوم دینی صلاح‌الدین ایوبی پیرانشهر کردم. پس از دو سال درس خواندن، به دلیل شرایط خانواده، تصمیم گرفتم بخشی از بار مسئولیت را از دوش پدرم بردارم و یک مغازه فروش موبایل در ارومیه راه‌اندازی کردم.

در تاریخ ۱۲ دی ۱۴۰۲ دستگیر شدم و به مدت ۳ ماه در سلول انفرادی اطلاعات سپاه نگهداری شدم و تحت شدیدترین شکنجه‌های روحی قرار گرفتم. شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه پس از دو جلسه دادگاه در تابستان ۱۴۰۳، در پاییز همان سال بدون ارائه دلایل و مستندات کافی، حکم اعدام من را صادر کرد.

این حکم در فروردین ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور، با توجه به نبود شواهد و مدارک قانونی، نقض شد. پرونده برای رسیدگی مجدد به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه ارجاع داده شد، اما همان دادگاه برای بار دوم، در سایه جنگ ۱۲ روزه، دوباره حکم اعدام صادر کرد. این حکم نیز بار دیگر در پاییز ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور نقض شد و بی‌گناهی من مورد تأیید قرار گرفت.

با این حال، پرونده برای سومین بار به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه بازگشت ولی متأسفانه به دلیل شرایط کشور در دی ماه ۱۴۰۴، برای سومین بار، حکم اعدام من، بر اساس نامه‌ای که از دفعات قبل کپی شده بود، صادر شد. این حکم امروز صبح از سوی شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور و در شرایط جنگی حاکم بر کشور، تأیید شد.

شنیدن حکم اعدام شاید برای بیشتر مردم قابل درک نباشد، اما این حکم طوری است که هیچ کس و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را تحمل کند.
اعدام مرا کشت، متلاشی کرد و هر لحظه مُردن خودم را می‌بینم و خانواده‌ام را هم از پای درآورده است. از کنار این نامه اعدام راحت رد نشوید، امروز نوبت من است و فردا نوبت فرد دیگری.

از هموطنان عزیزم، از کُردهای با غیرت در داخل کشور و هر جای دنیا، و از ماموستاهای آیینی که من از طلبه‌های آن‌ها بوده‌ام، خواهش می‌کنم صدای بی‌صدای من باشند. صدای مرا به گوش سازمان‌های حقوق بشری، از جمله عفو بین‌الملل، و کل جهان برسانند.

ارومیه با کل ایران فرق دارد. این را از صمیم قلب می‌گویم: نخستین «جرم» من کُرد بودنم بود و پس از آن، سنی بودنم. به داد من برسید. من نه اولین نفر هستم و نه آخرین نفر خواهم بود.

ناصر بکرزاده
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
زندان مرکزی ارومیه

مقالات مرتبط

پر بیننده ترین ها