تحول در الگوی سلاح‌های سرکوب در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ ایران

تهیە کنندە:روزنامه نگار و تحلیلگر OSINT: آرام فتحی

مقدمه و چارچوب حقوقی

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران یکی از خون‌بارترین و در عین حال پیچیده‌ترین نمونه‌های سرکوب اعتراضات در تاریخ معاصر ایران به شمار می‌آید. آنچه این دوره را از دوره‌های پیشین متمایز می‌کند، نه صرفاً گستره جغرافیایی اعتراضات، بلکه نوع، شدت و نحوه استفاده از سلاح توسط نیروهای امنیتی و نظامی است؛ امری که این سرکوب را از یک واکنش پلیسی به یک عملیات امنیتی–نظامی نزدیک می‌کند.

این پژوهش با تکیه بر داده‌های باز تلاش دارد نشان دهد که چگونه در فاصله‌ای کوتاه، الگوی استفاده از سلاح در ایران دچار تحول شده است. تمرکز اصلی بر این است که چه سلاح‌هایی، در کجا، در چه زمانی و با چه شدتی علیه معترضان به کار گرفته شده‌اند و این تغییر چه پیامدی در آمار قربانیان داشته است.

از منظر حقوق بین‌الملل، استفاده از زور توسط نیروهای امنیتی باید تابع اصولی چون «ضرورت»، «تناسب» و «حداقل‌ آسیب» باشد. بر اساس «اصول اساسی سازمان ملل درباره استفاده از زور و سلاح گرم»، به‌کارگیری سلاح گرم تنها در شرایطی مجاز است که تهدیدی فوری علیه جان مأموران یا دیگر افراد وجود داشته باشد.

با این حال، شواهد گردآوری‌شده در این پژوهش نشان می‌دهد که در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، در بسیاری از موارد:

  • معترضان غیرمسلح بوده‌اند
  • تهدید فوری جانی وجود نداشته
  • اما از سلاح‌های جنگی با هدف قرار دادن نقاط حیاتی بدن استفاده شده است

این الگو، از منظر حقوقی، نه تنها نقض جدی استانداردهای بین‌المللی است، بلکه در برخی تحلیل‌ها می‌تواند در چارچوب «استفاده غیرقانونی از زور مرگبار» و حتی مصادیقی از جنایت علیه بشریت بررسی شود.

روش تحقیق

این پژوهش بر پایه روش «تحقیق منابع باز» یا OSINT تهیه شده است. در این روش، داده‌ها نه از طریق دسترسی مستقیم به منابع حکومتی، بلکه از طریق گردآوری، تطبیق و تحلیل منابع مستقل به دست آمده اند.

منابع مورد استفاده در این تحقیق شامل طیف گسترده‌ای از داده‌ها، از جمله: گزارش‌های سازمان‌های حقوق بشری بین‌المللی، گزارش‌های رسانه‌های معتبر، شهادت‌های میدانی و روایت شاهدان، تصاویر و ویدیوهای منتشرشده و راستی‌آزمایی‌شده می باشد.

دسته‌بندی سلاح‌ها

بررسی داده‌های موجود نشان می‌دهد که نیروهای امنیتی در جریان سرکوب اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ از طیف وسیعی از سلاح‌ها استفاده کرده‌اند. این سلاح‌ها نه تنها از نظر نوع، بلکه از نظر سطح تخریب و کاربرد نیز بسیار متفاوت بوده‌اند. این تنوع خود نشان‌دهنده گذار از یک الگوی پلیسی به یک الگوی نظامی است.

سلاح‌های جنگی (مرگبار)

مهم‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین دسته سلاح‌ها در این دوره، سلاح‌های جنگی بوده‌اند. این سلاح‌ها شامل کلاشینکف، ژ۳، تیربارهای سنگین مانند دوشکا، و سلاح‌های تک‌تیرانداز می‌شوند.

تصویر برگرفته از بی‌بی‌سی

ویژگی اصلی این سلاح‌ها، قدرت نفوذ بالا و کشندگی بسیار زیاد آن‌هاست. داده‌های موجود نشان می‌دهد که در بسیاری از موارد، این سلاح‌ها نه به‌صورت هشدار یا کنترل، بلکه برای شلیک مستقیم بە سر و سینە معترضان استفاده شده‌اند. چنین نوعی از استفاده، عملاً احتمال زنده ماندن هدف را به شدت کاهش می‌دهد.

نکته مهم دیگر، استفاده از سلاح‌هایی مانند دوشکا است. این سلاح‌ها اصولاً برای میدان جنگ طراحی شده‌اند و حضور آن‌ها در فضای شهری، به‌ویژه در برابر جمعیت غیرمسلح، نشان‌دهنده سطحی از خشونت است که از چارچوب کنترل تجمعات خارج می‌شود.

گلوله ۲۰ میلیمتری ضد زره، استفاده شده در اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴

سلاح‌های ساچمه‌ای

دسته دوم، سلاح‌های موسوم به «کمتر کشنده» مانند شاتگان‌های ساچمه‌ای هستند. این سلاح‌ها در تئوری برای کنترل جمعیت طراحی شده‌اند، اما در عمل، به‌ویژه در ایران، به یکی از ابزارهای اصلی کشتار و ایجاد جراحت شدید تبدیل شدهاند.

گزارش‌ها نشان می‌دهد که در بسیاری از شهرها، این سلاح‌ها به‌طور گسترده برای هدف قرار دادن: چشم، صورت و بالاتنه استفاده شده‌اند. استفاده از ساچمه‌های فلزی (metal pellet) باعث شده است که این سلاح‌ها در بسیاری از موارد به آسیب‌های دائمی، از جمله نابینایی، منجر شوند.

بدن یک زن با شاتگان از فاصله نزدیک هدف قرار گرفته شده. منبع کانال وحید آنلاین

سلاح‌های سبک

سلاح‌های کمری مانند کلت نیز در این دوره نقش مهمی داشته‌اند. این سلاح‌ها معمولاً در فاصله نزدیک استفاده می‌شوند و در برخی گزارش‌ها به عنوان ابزار «تیر خلاص» معرفی شده‌اند. این موضوع نشان می‌دهد که هدف صرفاً متفرق کردن جمعیت نبوده، بلکه حذف فیزیکی افراد نیز در دستور کار قرار داشته است.

ابراهیم احمد پوریان، جانباخته با شلیک مستقیم به سر – منبع کوردپا

 مدیر بهشت زهرا تهران، کشته شدن با تیر خلاص را تایید کرد. منبع صدای آمریکا

ابزارهای کنترل جمعیت

در کنار این سلاح‌ها، ابزارهایی مانند گاز اشک‌آور، ماشین‌های آب‌پاش و پینت‌بال نیز استفاده شدهاند. اما نکته مهم این است که این ابزارها عمدتاً در مراحل اولیه اعتراضات به کار گرفته شده و به سرعت جای خود را به سلاح‌های مرگبار داده‌اند.

تحلیل زمانی سرکوب

تحلیل زمانی اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ نشان می‌دهد که الگوی سرکوب نه‌تنها ثابت نبوده، بلکه در فاصله‌ای بسیار کوتاه دچار تحول سریع و ساختاری شده است. این تحول را می‌توان به دو فاز اصلی تقسیم کرد:
 ۱. فاز اولیه : گسترش و آزمایش الگوی سرکوب
 ۲. فاز دوم : گذار به سرکوب نظامی و کشتار گسترده

فاز اول: شروع اعتراضات و گسترش اولیه؛ هفتم دی ماه تا ۱۲ دی ماه

اعتراضات از روز ۷ دی، با تجمعات صنفی در بازار تهران آغاز شد. در این مرحله، هنوز اعتراضات به شکل سراسری درنیامده بود و بیشتر به صورت پراکنده در برخی نقاط پایتخت و سپس در شهرهای دیگر گسترش یافت.

در روزهای دوم تا چهارم، دامنه اعتراضات به سرعت از تهران به استان‌های مختلف کشیده شد. شهرهایی در استان‌های لرستان، کرمانشاه ، فارس ، اصفهان و همدان به صحنه اعتراض تبدیل شدند. این گسترش سریع، در حالی رخ داد که هنوز الگوی واحدی از سرکوب در سراسر کشور شکل نگرفته بود.

در این مرحله، در شهرهای بزرگ و مرکزی مانند تهران، کرج، اصفهان، شیراز و مشهد، نیروهای امنیتی عمدتاً از ابزارهای کلاسیک کنترل جمعیت همچون گاز اشکآور، باتوم، ماشین‌های آب‌پاش و تفنگ‌های پینتبال استفاده می‌کردند.

این نشان می‌دهد که در مرکز، در روزهای ابتدایی، هنوز تصمیم به استفاده گسترده از سلاح جنگی اتخاذ نشده بود.

استفاده از ماشین آب پاش در همدان

اما در همین بازه زمانی، در مناطق حاشیه‌ای، روندی کاملاً متفاوت آغاز شد.

(این ویدیو که از پیج وحید آنلاین گرفته شده است، مربوط به ٨ دی خیابان جمهوری تهران می باشد، فرد معترضی که روی زمین نشسته و کاپشن خود را روی سرش کشیده است، و در روبه رویش نیروهای امنیتی سوار بر موتورهایشان با باتوم و گاز اشک آور سعی در سرکوب بازاریان معترض دارند. )(ویدیوی شماره ٢١ )

موارد مستند در روزهای چهارم و پنجم:

در روز چهارم اعتراضات: در فولادشهر استان اصفهان و کوهدشت استان لرستان دو نفر با شلیک مستقیم گلوله جنگی کشته شدند.

این موارد از نخستین نشانه‌های استفاده از سلاح جنگی در این اعتراضات هستند.

در روز پنجم، شدت سرکوب در برخی مناطق به‌طور قابل توجهی افزایش یافت:

  • در مرودشت (استان فارس)، یک نفر با گلوله جنگی کشته شد .
  • در شهرستان ازنا ( استان لرستان)، درگیری شدید رخ داد که به کشته شدن دست‌کم ۳ نفر و زخمی شدن ۴۷ نفر انجامید.
  • بر اساس گزارش‌های راستی‌آزمایی‌شده، در ازنا صدها گلوله به سمت معترضان شلیک شده است .

در همین روز:

  • در کرمانشاه، استفاده همزمان از سلاح ساچمه‌ای و گلوله جنگی گزارش شد
  • در نهاوند (استان همدان)، از گاز اشک‌آور استفاده شد
  • در چهارمحال و بختیاری، نیروهای امنیتی با گاز اشک‌آور به مردم حمله کردند

(این ویدیوی روز های اول اعتراضات در همدان است که توسط کانال تلگرامی وحید آنلاین منتشر شده است. ماشین آب پاش نیروهای امنیتی دو معترض را که در پیاده رو ایستاده است را مورد حمله قرار می دهند.)(ویدیوی شماره ٢٠ )

تحلیل فاز اول

آنچه از این داده‌ها به دست می‌آید، یک الگوی بسیار مهم است:

در حالی که در شهرهای مرکزی هنوز سرکوب در چارچوب «کنترل جمعیت» انجام می‌شد، در مناطق حاشیه‌ای، به‌ویژه در استان‌های لرستان، کرمانشاه و ایلام، استفاده از گلوله جنگی از همان روزهای ابتدایی آغاز شده بود.

این موضوع نشان‌دهنده یک شکاف واضح در سیاست سرکوب است: سرکوب تدریجی و کنترل‌شده در مرکز و سرکوب سریع و مرگبار در حاشیه.

به عبارت دیگر، حتی پیش از ورود به فاز دوم، نشانه‌های یک الگوی دوگانه در سرکوب دیده می‌شود.

گسترش سریع و چندشهری شدن خشونت

با ادامه اعتراضات، به‌ویژه از حوالی روز ششم و هفتم، سرکوب از حالت پراکنده خارج شد و به شکل چندشهری و همزمان در سراسر کشور گسترش یافت.

در این مرحله:

  • استان‌های لرستان، ایلام و کرمانشاه به کانون‌های اصلی خشونت تبدیل شدند
  • در برخی موارد، شلیک مستقیم به معترضان در چند شهر به‌طور همزمان گزارش شد

برای مثال:

  • در کرمانشاه، چندین نفر از جمله یک کودک زیر ۱۸ سال با گلوله جنگی کشته شدند
  • در ملکشاهی (ایلام)، دست‌کم چهار نفر با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی جان باختند و ده‌ها نفر زخمی شدند

(این ویدیوها که مربوط به ١٣ دی شهر ملکشاهی استان ایلام می باشد، قبلا از سوی ایران اینترنشنال منتشر شده است، نشان می دهد که مردم توسط نیروهای امنیتی با گلوله جنگی به رگبار بسته می شوند)(ویدیوی شماره ١٩ )

در یکی از شدیدترین موارد:

  • نیروهای امنیتی به بیمارستان خمینی در ایلام حمله کردند
  • در داخل محیط بیمارستان، از گاز اشک‌آور و سلاح ساچمهای علیه کادر درمان و مجروحان استفاده شد

این رویداد، از نظر حقوقی، نشان‌دهنده عبور کامل از استانداردهای بین‌المللی و ورود به سطحی از خشونت است که حتی در چارچوب‌های جنگی نیز محل بحث است.

(لحظه هجوم نیروهای امنیتی به بیمارستان خمینی در ١٤ دی در ایلام، ویدو توسط bbc فارسی منتشر شده است)(ویدیوی شماره ١٨ )

فاز دوم: نقطه چرخش و آغاز سرکوب نظامی (۱۳ تا ۱۸ دی ماه)

در فاز دوم سرکوب، چند تحول همزمان رخ داد:

  • قطع گسترده اینترنت
  • افزایش شدید تعداد معترضان (خیزش میلیونی)
  •  تغییر آشکار در نوع سلاح‌های مورد استفاده

قطع اینترنت نقش مهمی در این مرحله داشت، زیرا:

  • انتقال اطلاعات را محدود کرد
  • امکان مستندسازی را کاهش داد
  • و به نیروهای امنیتی فضای بیشتری برای اعمال خشونت داد

تغییر در نوع سلاح‌ها

در این مرحله، نیروهای امنیتی به‌طور گسترده به استفاده از سلاح‌های جنگی و نیمه‌سنگین از جمله کلاشینکف، کلت کمری، تکتیرانداز و تیربار(از جمله دوشکا) روی آوردند.

گزارش‌ها نشان می‌دهد که در بسیاری از شهرها، این سلاح‌ها به‌صورت علنی در دست نیروهای امنیتی دیده شده‌اند.

برای مثال:

  • در تهران، کرج و مشهد، ترکیبی از شاتگان، کلاشینکف، تک‌تیرانداز و حتی دوشکا مورد استفاده قرار گرفت.
  • در برخی موارد، تیربارهای سنگین روی خودروهای نظامی نصب شده بودند.

(این تصویر در یکی از گزارش های سازمان حقوق بشر ایران منتشر شده است، یک خودروی نظامی مجهز به تیربار، که آن را به روز ١٨ دی در صادقیه(آریاشهر) تهران ارجاع داده است. )(ویدیوی شماره ١٧ )

الگوی عملیاتی در این مرحله

بر اساس شهادت‌ها و داده‌های موجود، الگوی سرکوب در این مرحله شامل موارد زیر بوده است:

  • حضور نیروهای لباس‌شخصی در میان جمعیت
  • شلیک از پشت به افراد مشخص (لیدرها)
  • هدایت تک‌تیراندازها از طریق اطلاعات میدانی
  • شلیک تیر خلاص به برخی از کشته‌شدگان

این الگو نشان‌دهنده سطحی از سازماندهی و برنامه‌ریزی است که فراتر از واکنش‌های خودجوش یا پراکنده است.

ورود سلاح‌های سنگین (دوشکا)

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های تغییر ماهیت سرکوب، ورود سلاح‌هایی مانند دوشکا به صحنه بود.

گزارش‌ها نشان می‌دهد که: در تهران و البرز، این سلاح روی خودروهای نظامی نصب شده بود و در برخی موارد، از آن برای شلیک به معترضان استفاده شده است

استفاده از چنین سلاحی در محیط شهری، نشان‌دهنده آن است که سرکوب از سطح پلیسی به سطح نظامی ارتقا یافته است.

(در این ویدیو که از سوی bbc فارسی منتشر شده است و مربوط به سرکوب مرگبار اعتراضات دی ماه است، ماشین های نظامی نیروهای سرکوبگر(احتمالا وابسته به سپاه پاسداران) مجهز به سلاح سنگین دوشکا و دیگر سلاح های جنگی در خیابان های ایران دیده می شود.)(ویدیوی شماره ١٦ )

جمع‌بندی تحلیل زمانی

تحلیل زمانی اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ نشان می‌دهد که سرکوب در ابتدا دوگانه بود (مرکز vs حاشیه)، ولی به سرعت به یک الگوی سراسری و هماهنگ در کل ایران تبدیل شد و نیروهای سرکوبگر در کمتر از یک هفته، از ابزارهای کنترل جمعیت به استفاده از سلاح‌های جنگی علیه معترضان رسیدند. سرکوب در فاز دوم، به یک عملیات امنیتی–نظامی کامل تبدیل شد.

یعنی تحول در الگوی سرکوب نه تدریجی، بلکه «سریع و ساختاری» بوده است و این تحول نقش مستقیمی در افزایش شدید تلفات داشته است.

تحلیل جغرافیایی سرکوب

یکی از مهم‌ترین یافته‌های این گزارش، وجود یک الگوی جغرافیایی مشخص در سرکوب اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ است. داده‌های چندمنبعی نشان می‌دهد که اگرچه استفاده از سلاح‌های مرگبار در سراسر کشور رخ داده، اما شدت، نحوه استفاده و نوع سلاح‌ها در مناطق مختلف یکسان نبوده است.

به‌طور کلی، می‌توان الگوی سرکوب را در چهار حوزه جغرافیایی اصلی بررسی کرد:

1.    مرکز (تهران و کلان‌شهرها)

2.    غرب کشور (استان های کرمانشاه، ایلام، لرستان، کردستان)

3.    شمال کشور (استان های مازندران، گلستان، گیلان)

4.    سایر مناطق (جنوب و شرق)

مرکز: تهران و کلان‌شهرها (الگوی چندمحله‌ای، ترکیبی و کنترل‌شده‌تر)

در تهران، به‌عنوان مرکز سیاسی و رسانه‌ای کشور، سرکوب دارای ویژگی‌هایی متفاوت نسبت به سایر مناطق بوده است. داده‌ها نشان می‌دهد که استفاده از سلاح جنگی در این شهر وجود داشته، اما الگوی آن بیشتر به صورت پراکنده، چندمحله‌ای و ترکیبی بوده است.

در محلههایی مانند تهرانپارس، نارمک، افسریه، نازی‌آباد، فاطمی و تهرانسر گزارش‌های متعددی از شلیک مستقیم گلوله جنگی ثبت شده است. با این حال، در کنار آن، استفاده گسترده از سلاحهای ساچمه‌ای، گاز اشک‌آور و ابزارهای کنترل جمعیت نیز ادامه داشته است.

یکی از ویژگی‌های خاص سرکوب در تهران، استفاده از مواضع مرتفع بوده است. گزارش‌ها نشان می‌دهد که نیروهای امنیتی از پشت‌بام ساختمان‌ها یا نقاط مرتفع شهری به سمت معترضان شلیک کرده‌اند. این موضوع به‌ویژه در مناطق مرکزی شهر مانند ستارخان و دریان‌نو ثبت شده است.

همچنین، تنوع تسلیحاتی در تهران بیش از هر منطقه دیگری بوده است. در این شهر، تقریباً تمام انواع سلاحها، از شاتگان و کلت گرفته تا کلاشینکف، تک‌تیرانداز و حتی دوشکا مشاهده شده است.

غرب کشور: بخش های کردنشین شامل استان های کردستان، کرمانشاه، ایلام و همچنین استان لرستان (مرگبارترین الگوی سرکوب)

در مقابل تهران، استان‌های غربی کشور شاهد شدیدترین و مرگبارترین شکل سرکوب بوده‌اند. در این مناطق، استفاده از گلوله جنگی نه‌تنها گسترده، بلکه سیستماتیک و مستقیم بوده است.

کرمانشاه

کرمانشاه یکی از کانون‌های اصلی خشونت در این دوره بوده است. داده‌ها نشان می‌دهد که در شهر کرمانشاه و همچنین شهرهایی مانند اسلام‌آباد غرب و گیلان‌غرب استفاده گسترده از کلاشینکف ثبت شده است.

در بیمارستان طالقانی کرمانشاه، تنها در یک بازه زمانی، دهها مجروح ناشی از گلوله جنگی بستری شده‌اند. این موضوع نشان می‌دهد که شلیک مستقیم به معترضان به‌طور گسترده انجام شده است.

علاوه بر این، گزارشها حاکی از آن است که شلیک به سر، سینه و پشت معترضان به‌عنوان یک الگوی تکرارشونده وجود داشته است.

(ویدوی منتشر شده از رسانه ایران وایر منتسب به ١٨ دی ماه در محله دره دراز کرمانشاه)(ویدیوی شماره ١٥ )

ایلام

در استان ایلام، به‌ویژه در شهر ملکشاهی، سرکوب شکل بسیار متمرکز و خونینی به خود گرفته است. گزارش‌ها از کشته شدن چندین نفر در یک بازه زمانی کوتاه حکایت دارد.

یکی از مهم‌ترین رویدادها در این استان، حمله نیروهای امنیتی به بیمارستان خمینی ایلام است. در این حمله از گاز اشک‌آور و سلاح ساچمهای در داخل محیط درمانی استفاده شده است. این اقدام، نشان‌دهنده عبور کامل از مرزهای متعارف سرکوب و ورود به سطحی از خشونت است که حتی در چارچوب‌های جنگی نیز غیرقابل قبول تلقی می‌شود.

لرستان

در استان لرستان، در شهرهای نورآباد دلفان، خرم‌آباد و ازنا استفاده از گلوله جنگی از همان مراحل اولیه اعتراضات آغاز شده است. در برخی مناطق مانند محله ماسور خرم‌آباد، گزارش‌هایی از کشته شدن چندین نفر در یک نقطه خاص منتشر شده است که نشان‌دهنده شکل‌گیری کشتارهای محلی است.

در ازنا، همان‌طور که در بخش زمانی اشاره شد، شلیک صدها گلوله به سمت معترضان ثبت شده است؛ امری که نشان‌دهنده استفاده گسترده و بدون محدودیت از سلاح جنگی است.

(این ویدویی است که ایندیپندنت فارسی لرستان در روز شنبه ۲۷ دی‌ماه، منتسب به شهر بروجرد در استان لرستان منتشر کرده است، که نشان می دهد با وجود پایان یافتن اعتراضات اما نیروهای سرکوبگر با ماشین های مجهز به تجهیزات نظامی و تیربار، هنوز در خیابان ها مستقر هستند.)(ویدیوی شماره ١٤ )

کردستان

در استان کردستان نیز، استفاده از شاتگان و گلوله جنگی به‌طور همزمان گزارش شده است. در برخی شهرها مانند سنندج و قروه، مواردی از نابینا شدن معترضان و کشته شدن آن‌ها در اثر شلیک مستقیم ثبت شده است.

(ویدیوی شماره ١٣ )

جمع‌بندی غرب کشور:

در مجموع، استان‌های غربی دارای ویژگی‌های زیر بوده‌اند:

  • استفاده گسترده از گلوله جنگی
  • شلیک مستقیم به نقاط حیاتی
  • شدت بالا و تلفات زیاد
  • شباهت به شرایط «میدان جنگ «

این منطقه، مرگبارترین بخش جغرافیایی سرکوب بوده است.

شمال کشور: مازندران، گلستان و گیلان (الگوی چندشهری و ترکیبی خاص)

در استان‌های شمالی، سرکوب دارای یک الگوی متفاوت بوده است. در این مناطق سرکوب به‌صورت همزمان در چندین شهر رخ داده و ترکیب خاصی از سلاح‌ها برای انجام این سرکوب استفاده شده است.

در شهرهایی مانند ساری، بابل، قائم‌شهر، گرگان و گنبدکاووس گزارش‌ها نشان می‌دهد که نیروهای امنیتی از ترکیب زیر استفاده کرده‌اند:

  • ژ۳
  • کلاشینکف
  • مسلسل
  • کلت

در برخی موارد، حتی استفاده از تیربار نیز گزارش شده است.

یکی از ویژگی‌های مهم این منطقه، همزمانی سرکوب در چند شهر است. به عبارت دیگر، برخلاف غرب که سرکوب در نقاط خاص متمرکز بود، در شمال، چندین شهر به‌طور همزمان شاهد خشونت شدید بودند.
 این الگو نشان‌دهنده یک نوع «مدیریت منطقه‌ای سرکوب» است که در آن چندین مرکز شهری به‌طور همزمان هدف قرار گرفته‌اند.

۵.۴ جنوب و شرق کشور (الگوی مشابه، اما با داده کمتر)

در مناطق جنوبی و شرقی، داده‌ها محدودتر است، اما الگوی کلی مشابه سایر نقاط کشور است.

در استان خوزستان: در خیابان ها با استفاده از کلاشینکف و شاتگان به صورت مستقیم به مردم شلیک می کردند.

در استان فارس: همزمان از گلوله های جنگی و ساچمه ای علیه معترضان استفاده می شد.

در استان خراسان رضوی (مشهد): از هر دو گلوله های ساچمه ای و جنگی علیه معترضان استفاده شده، اما بیشتر گلوله ها ساچمه ای و از تفنگ های شاتگان بوده اند.
 اگرچه داده‌ها در این مناطق کمتر است، اما نشانه‌ها حاکی از آن است که الگوی کلی سرکوب، سراسری بوده است.

جمع‌بندی نهایی تحلیل جغرافیایی

بر اساس این داده‌ها می توان به این نتایج رسید:

۱. استفاده از سلاح جنگی سراسری بوده است

تقریباً در تمام استان‌ها، شواهدی از استفاده از گلوله جنگی وجود دارد.

 تفاوت اصلی در «شدت و تمرکز» بوده است؛ سلاح های جنگی در مرکز به صورت پراکنده و ترکیبی علیه مردم به کار گرفته شده اند و در حاشیه به صورت متمرکز و مرگبار.

 حاشیه مرگبارتر از مرکز بوده است استان‌های غربی، به‌ویژه کرمانشاه، ایلام و لرستان، بیشترین شدت خشونت را تجربه کرده‌اند.

الگوی سرکوب در ایران نه‌تنها سراسری، بلکه «ناهمگون و طبقاتی» بوده است و مناطق حاشیه‌ای، سهم بیشتری از خشونت مرگبار داشته‌اند.

نقشه سراسری سلاح‌ها در ایران

(بازسازی الگوی توزیع تسلیحات سرکوب)

یکی از مهم‌ترین نتایج بررسی داده‌های چندمنبعی این است که استفاده از سلاح‌های مرگبار در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نه پدیده‌ای محدود به چند شهر، بلکه یک الگوی سراسری و نظام‌مند بوده است. تفاوت اصلی میان مناطق مختلف، نه در اصل استفاده از سلاح جنگی، بلکه در نوع ترکیب سلاح‌ها، شدت به‌کارگیری، و تمرکز جغرافیایی آن‌ها دیده می‌شود. اطلاعات موجود در داده های باز نشان می‌دهد که تقریباً در سراسر کشور، از ترکیبی از کلاشینکف، شاتگان ساچمه‌ای و سلاح کمری استفاده شده و در برخی مناطق نیز سلاح‌های سنگین‌تر مانند ژ۳، مسلسل و دوشکا وارد صحنه شده‌اند.

تهران و البرز: بالاترین تنوع تسلیحاتی

در تهران و البرز، به‌ویژه در کرج و فردیس، بالاترین سطح تنوع تسلیحاتی ثبت شده است. در این منطقه، علاوه بر شاتگان ساچمه‌ای و سلاح کمری، استفاده از کلاشینکف، تکتیرانداز و دوشکا نیز مستند شده است. این ویژگی، تهران و البرز را از بسیاری از مناطق دیگر متمایز می‌کند. در اینجا با یک الگوی صرفاً خیابانی روبه‌رو نیستیم، بلکه با ترکیبی از سرکوب زمینی، شلیک از مواضع مرتفع، و حضور سلاح‌های سنگین مواجهیم. این سطح از تنوع نشان می‌دهد که پایتخت نه فقط محل کنترل اعتراض، بلکه یکی از مهم‌ترین میدان‌های نمایش قدرت سرکوب حکومتی بوده است.

(ویدیوی شماره ١٢ )

در تهران، بنا بر گزارش‌های موجود، مناطقی مانند ستارخان، دریان‌نو، تهرانپارس، نارمک، نازی‌آباد، تهرانسر، افسریه و فاطمی در زمره نقاطی بوده‌اند که در آن‌ها شلیک مستقیم با گلوله جنگی و شاتگان ثبت شده است. در برخی از این مناطق، گزارش‌ها از استفاده همزمان از کلاشینکف، مسلسل دستی، کلت سازمانی و شاتگان خبر می‌دهند. هم‌زمانی این سلاح‌ها در یک محیط شهری، نشان‌دهنده آن است که سرکوب در تهران دارای ساختاری چندلایه و برنامه‌ریزی‌شده بوده است، نه واکنشی لحظه‌ای و پراکنده.

(ویدیوی شماره ١١ )

غرب کشور: گلوله جنگی به‌عنوان ابزار اصلی سرکوب

اگر تهران از نظر تنوع در صدر قرار داشته، غرب کشور از نظر شدت کشندگی جایگاه نخست را دارد. در استان های کرمانشاه، ایلام،کردستان و لرستان، استفاده از گلوله جنگی نه یک جزء فرعی، بلکه ستون اصلی سرکوب بوده است. در این مناطق، کلاشینکف، شاتگان و سلاح کمری به‌طور گسترده ثبت شده‌اند و در برخی موارد نیز از تسلیحات سنگین‌تر سخن به میان آمده است. گزارشات بررسی شده به‌صراحت اشاره می‌کنند که در غرب کشور، شلیک به سینه، سر و پشت معترضان رخ داده و شدت سرکوب به‌گونه‌ای بوده که در برخی توصیف‌ها با «میدان جنگ» مقایسه شده است.

در کرمانشاه، این الگو از همه روشن‌تر است. شلیک گسترده با کلاشینکف، حضور سلاح ساچمه‌ای در سطح وسیع، و گزارش‌هایی از استفاده از سلاح کمری و حتی مسلسل، نشان می‌دهد که نیروهای سرکوبگر در این استان از همان ابتدا با منطق «حذف فیزیکی» وارد میدان شده‌اند. در شهرهایی مانند کرمانشاه، اسلام‌آباد غرب و گیلان‌غرب، الگوی شلیک مستقیم و مرگبار بسیار پررنگ بوده است. به همین دلیل است که کرمانشاه در این گزارش نه فقط یک استان معترض، بلکه یک نمونه کلیدی برای تحلیل تغییر الگوی سرکوب محسوب می‌شود.

(ویدوی bbc فارسی، ١٨ دی سلاح کمری در کرمانشاه را بذار)(ویدیوی شماره ١٠ )

در ایلام نیز، به‌ویژه در ملکشاهی، شلیک مستقیم با گلوله جنگی به‌عنوان ابزار اصلی سرکوب ثبت شده است. در این استان، علاوه بر شاتگان و سلاح کمری، گزارش‌ها از کشته شدن چندین نفر در بازه‌ای کوتاه حکایت دارد. حمله به بیمارستان خمینی ایلام و استفاده از گاز اشک‌آور و ساچمه در محیط درمانی، نشان می‌دهد که در اینجا منطق سرکوب از خیابان فراتر رفته و به فضاهای درمانی و امدادی نیز تسری یافته است.

(ویدوی ایران وایر از عکاس ایلامی ساچمه خورده را بذار)(ویدیوی شماره ٩ )

لرستان و مناطق همجوار: تلفیق گلوله جنگی و ساچمه

در لرستان، داده‌ها از ترکیب مستمر گلوله جنگی و شاتگان ساچمه‌ای حکایت می‌کند. در شهرهایی مانند خرم‌آباد و ازنا، نه تنها استفاده از سلاح جنگی از همان روزهای نخست گزارش شده، بلکه مواردی از کشتار محلی نیز دیده می‌شود. این منطقه به‌ویژه از آن جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد حتی پیش از رسیدن اعتراضات به اوج ملی، در برخی نقاط کشور تصمیم برای استفاده از خشونت مرگبار گرفته شده بود. ازنا با دست‌کم ۳ کشته و ۴۷ زخمی در همان روزهای ابتدایی، نمونه برجسته‌ای از این وضعیت است.

در همین چارچوب، داده‌ها نشان می‌دهد که لرستان از مرگبارترین استان‌ها در بازه اولیه بوده است. این نکته از آن جهت اهمیت دارد که روایت غالب درباره سرکوب در ایران معمولاً بر اوج‌های بعدی تمرکز می‌کند، حال آنکه لرستان یکی از مناطقی است که نشان می‌دهد استفاده از گلوله جنگی از همان فاز آغازین در دستور کار قرار داشته است. به عبارت دیگر، لرستان یکی از پل‌های تحلیلی میان «فاز اولیه» و «فاز نظامی‌شده» سرکوب است.

(ویدیوی شماره ٨ )

مرکز ایران: شلیک متمرکز در نقاط کلیدی شهری

در استان مرکزی و بخش‌هایی از اصفهان، الگوی سرکوب با گلوله جنگی و شاتگان وجود داشته، اما نسبت به غرب، تمرکز آن بیشتر بر نقاط خاص شهری بوده است. در اراک، گزارش‌ها از شلیک از مواضع مرتفع و هدف قرار دادن معترضان در میدان شورا و اطراف آن خبر می‌دهند. این داده‌ها نشان می‌دهد که در مرکز ایران، به‌جای یک میدان گسترده و چندشهری، نوعی تمرکز امنیتی بر مراکز شهری اصلی وجود داشته است. در اصفهان و فولادشهر نیز شلیک مستقیم با گلوله جنگی در همان روزهای نخست ثبت شده است.

این تفاوت مهم است، زیرا نشان می‌دهد مرکز ایران اگرچه از خشونت مرگبار مصون نبوده، اما شکل به‌کارگیری خشونت در آن با الگوی غرب تفاوت داشته است. در غرب، سرکوب در چندین شهر و به‌صورت فراگیر دیده می‌شود، اما در مرکز، بیشتر بر کانون‌های خاص شهری متمرکز است. همین تفاوت، یکی از پایه‌های تحلیل «ناهمگونی جغرافیایی» در این گزارش است.

(ویدیوی شماره ٧)

شمال کشور: ترکیب خاص ژ۳، مسلسل و کلاشینکف

شمال کشور، به‌ویژه مازندران و گلستان، از نظر الگوی سلاح‌ها دارای ترکیبی خاص است. در این مناطق، علاوه بر کلاشینکف، شاتگان و سلاح کمری، استفاده از ژ۳ و مسلسل نیز به‌صراحت گزارش شده است. در برخی موارد، حتی از تیربار نیز سخن گفته شده است. این ترکیب، شمال را از غرب و مرکز متمایز می‌کند، زیرا در اینجا نه‌تنها شدت سرکوب بالا بوده، بلکه نوع سلاح نیز ویژگی متمایز خود را داشته است.

در شهرهایی مانند ساری، بهشهر، قائم‌شهر، بابل، گرگان و گنبدکاووس، سرکوب به‌صورت همزمان و چندشهری گزارش شده است. داده‌ها نشان می‌دهد که در این استان‌ها، نیروهای یگان ویژه، لباس‌شخصی‌ها و نیروهای سپاهی با ژ۳، کلت و تیربار برای سرکوب مردم آمده بودند و شلیک مستقیم به سر و بالاتنه رخ داده است. وجود این نوع سلاح‌ها در چندین شهر همزمان، حکایت از آن دارد که سرکوب در شمال نه‌تنها شدید، بلکه دارای بعد منطقه‌ای و هماهنگ بوده است.

جنوب و شمال‌شرق: داده کمتر، الگوی مشابه

در جنوب و شمال‌شرق کشور، به‌ویژه در خوزستان، فارس و خراسان رضوی، داده‌ها نسبتاً کمتر از تهران و غرب است، اما الگوی کلی مشابه باقی می‌ماند. در این مناطق نیز از کلاشینکف، شاتگان و سلاح کمری استفاده شده و در برخی موارد، از شلیک مستقیم در خیابان خبر داده شده است. در مشهد، هم استفاده از شاتگان و هم گزارش‌هایی از کشته شدن افراد با گلوله جنگی وجود دارد. در فارس نیز شهرهایی مانند شیراز و مرودشت در زمره نقاط مهم سرکوب قرار می‌گیرند.

این بخش از داده‌ها نشان می‌دهد که حتی در جاهایی که مستندسازی کمتر بوده، الگوی کلی سرکوب تغییر نمیکند: استفاده همزمان از سلاح‌های کمترکشنده و مرگبار، و گذار سریع از کنترل جمعیت به شلیک مستقیم. به همین دلیل، نبود داده فراوان را نباید به معنای شدت کمتر سرکوب دانست؛ بلکه بیشتر باید آن را نشانه‌ای از محدودیت در مستندسازی تلقی کرد.

ویدیوی شماره ٦ )

شدت و الگوی کشتار

(رابطه میان نوع سلاح و پیامد انسانی)

پس از بازسازی نقشه جغرافیایی سلاح‌ها، پرسش اصلی این است که این تنوع تسلیحاتی چه تأثیری بر الگوی تلفات داشته است. داده‌های موجود نشان می‌دهد که میان نوع سلاح و احتمال مرگ یا جراحت رابطه‌ای مستقیم و روشن وجود دارد. در هر جا که شلیک مستقیم با گلوله جنگی، تک‌تیرانداز، یا سلاح‌های سنگین ثبت شده، آمار کشته‌ها بالاتر رفته و شکل تلفات به‌مراتب مرگبارتر شده است. در مقابل، در جاهایی که عمدتاً از شاتگان و گاز اشک‌آور استفاده شده، با وجود جراحات بسیار گسترده، نسبت کشته‌ها کمتر بوده است.

گلوله جنگی و افزایش مرگ

مهم‌ترین یافته در این بخش، نقش تعیین‌کننده سلاح جنگی در افزایش آمار کشته‌هاست. گلوله جنگی، به‌ویژه وقتی به سر، سینه یاپشت شلیک شود، احتمال زنده ماندن را به شدت کاهش می‌دهد. به همین دلیل، در استان‌هایی مانند کرمانشاه، ایلام، لرستان و در مواردی تهران و البرز، هر جا گزارش شلیک مستقیم با کلاشینکف، ژ۳ یا تک‌تیرانداز ثبت شده، با تلفات مرگبارتری روبه‌رو هستیم. این رابطه نه یک استنباط کلی، بلکه نتیجه مستقیم تطبیق نوع سلاح و موقعیت اصابت در داده‌های موجود است.

به‌طور خاص، در ملکشاهی، ازنا،  فولادشهر، کوهدشت و برخی مناطق کرمانشاه، نمونه‌های مشخصی از شلیک مستقیم و کشته شدن سریع معترضان ثبت شده است. این موارد نشان می‌دهد که در بخش مهمی از سرکوب، هدف صرفاً متفرق کردن تجمعات نبوده، بلکه وارد آوردن ضربه مرگبار به معترضان بوده است. وقتی در همان روزهای ابتدایی چندین شهر با چنین الگویی مواجه می‌شوند، می‌توان نتیجه گرفت که استفاده از گلوله جنگی امری موردی نبوده، بلکه بخشی از الگوی راهبردی سرکوب بوده است.

(ویدیوی شماره ٥ )

شاتگان: ابزار جراحت گسترده و نابیناسازی

در کنار گلوله جنگی، شاتگان ساچمه‌ای دومین ابزار اصلی سرکوب در این دره بوده است. اما نقش آن با سلاح جنگی متفاوت است. شاتگان در این اعتراضات عمدتاً به‌عنوان ابزار ایجاد جراحت وسیع، نابینایی و ارعاب جمعی عمل کرده است. داده‌های موجود نشان می‌دهد که در شهرهای مختلف، هدف اصابت ساچمه‌ها اغلب چشم، صورت و بالاتنه بوده است؛ به‌ویژه در کرمانشاه، کردستان، مشهد، تهران و اراک. این امر نشان می‌دهد که شاتگان نه به‌صورت تصادفی، بلکه با هدف ایجاد آسیب پایدار به کار رفته است.

در استان مرکزی، نقل‌قول شاهدان مبنی بر اینکه «تقریباً هر خانواده‌ای یک نفر داشت که با شات‌پلت زخمی شده باشد» اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد اصابت ساچمه در بعضی نقاط به سطحی فراگیر رسیده بود. در کرمانشاه نیز، به‌ویژه در محدوده بلوار گل‌ها، راستی‌آزمایی ویدیوها و شهادت مجروحان نشان می‌دهد که شلیک گسترده ساچمه فلزی در مقیاسی انجام شده که نمی‌توان آن را یک ابزار فرعی در سرکوب دانست. این نوع استفاده از شاتگان، سرکوب را از سطح برخورد فیزیکی گذرا به سطح تولید معلولیت و آسیب دائمی ارتقا می‌دهد.

(ویدیوی شماره ٤ )

۷.۳ کلت کمری و فاصله نزدیک

سلاح کمری در داده‌های این گزارش کمتر از کلاشینکف و شاتگان برجسته شده، اما نقش آن مهم است. استفاده از کلت معمولاً در فاصله نزدیک رخ می‌دهد و به همین دلیل، حضور آن می‌تواند نشانه‌ای از نزدیک شدن نیروهای سرکوبگر به معترضان و شلیک در شرایطی باشد که عملاً امکان فرار یا دفاع برای هدف وجود ندارد. در برخی از گزارش‌ها، سلاح کمری در کنار مفهوم «تیر خلاص» آمده است. حتی اگر همه این موارد را به‌صورت قطعی نتوان راستی‌آزمایی کرد، همین هم‌نشینی در روایت‌ها اهمیت تحلیلی دارد، زیرا نشان می‌دهد بخشی از سرکوب از سطح تیراندازی پراکنده فراتر رفته و به سطح حذف فیزیکی نزدیک شده است.

۷.۴ سلاح‌های سنگین: نماد عبور از سرکوب پلیسی

حضور دوشکا، تیربار و در برخی گزارش‌ها توپ خودکار ۲۳ میلی‌متری، بیش از آنکه از نظر آماری پرتکرار باشد، از نظر تحلیل ماهیت سرکوب اهمیت دارد. این سلاح‌ها برای جنگ طراحی شده‌اند، نه برای کنترل اعتراضات. حتی اگر استفاده از آن‌ها محدود بوده باشد، صرف حضورشان در خیابان‌های تهران، البرز یا دیگر شهرها نشان می‌دهد که حکومت در این مرحله اعتراضات را نه به‌عنوان ناآرامی مدنی، بلکه به‌مثابه تهدیدی در سطح امنیتی-نظامی تلقی کرده است.

اهمیت این مسئله در آن است که ورود چنین سلاح‌هایی، هم از نظر عملی و هم از نظر نمادین، سطح خشونت را دگرگون می‌کند. از نظر عملی، به‌کارگیری این سلاح‌ها احتمال کشتار جمعی را بالا می‌برد. از نظر نمادین نیز، پیام آشکاری به جامعه می‌دهد: دولت آماده است از منطق جنگ برای مهار اعتراض استفاده کند.

 الگوی هدف‌گیری: سر، سینه، چشم

اگر الگوی سرکوب فقط به نوع سلاح محدود می‌بود، تحلیل ناقص می‌ماند. داده‌های این گزارش نشان می‌دهد که نقطه هدف‌گیری نیز اهمیت تعیین‌کننده دارد. در گلوله جنگی، شلیک به سر، سینه و پشت ثبت شده است؛ در شاتگان، چشم، صورت و بالاتنه. این موضوع نشان می‌دهد که سرکوب نه‌فقط بر پایه خشونت، بلکه بر پایه نوعی «هدف‌گیری دقیق آسیب» انجام شده است. در چنین الگویی، مرگ و معلولیت نه پیامد ناخواسته، بلکه بخشی از نتیجه مورد انتظار سرکوب است.

تحلیل مهمات

(از ساچمه فلزی تا مهمات جنگی با کالیبر بالا)

نوع مهمات به‌کاررفته یکی از کلیدهای فهم ماهیت سرکوب است. در بسیاری از تحلیل‌ها، تمرکز بر نام سلاح است، حال آنکه در عمل، این مهمات است که شدت جراحت، میزان کشندگی و الگوی تلفات را تعیین می‌کند. بر پایه جستجوهای صورت گرفته بر مبنای داده های باز فهرست مهمات مرگبار ثبت‌شده در دی‌ماه ۱۴۰۴ به این صورت است: ۷.۶۲×۳۹ مربوط به کلاشینکف، ساچمه‌های فلزی شاتگان، گلوله‌های high-calibre و high-velocity، مهمات Full Metal Jacket، مهمات دوشکا با کالیبر بالا، مهمات ژ۳ و مهمات تک‌تیرانداز. این تنوع نشان می‌دهد که با یک سرکوب تک‌ابزاری روبه‌رو نیستیم، بلکه با آرایه‌ای از مهمات طراحی‌شده برای سطوح مختلف تخریب انسانی مواجهیم.

مهمات کلاشینکف و ژ۳

مهمات ۷.۶۲، چه در قالب کلاشینکف و چه در قالب ژ۳، از مهمات کلاسیک جنگی هستند. این گلوله‌ها برای نفوذ بالا و کشتن طراحی شده‌اند، نه برای کنترل جمعیت. ثبت این مهمات در استان‌های مختلف، به‌ویژه غرب و شمال، نشان می‌دهد که نیروهای سرکوبگر به‌طور گسترده از ابزارهایی استفاده کرده‌اند که در میدان‌های نظامی به کار می‌روند. در چنین شرایطی، هر بار شلیک به بالاتنه، عملاً احتمال بسیار بالایی برای مرگ یا جراحت جبران‌ناپذیر ایجاد می‌کند.

ساچمه فلزی: مهمات کمترکشنده‌ای که مرگبار شد

ساچمههای فلزی، به‌ویژه birdshot و buckshot، در تئوری جزو مهمات کمترکشنده طبقه‌بندی می‌شوند، اما در عمل، وقتی از فاصله نزدیک و با هدف قرار دادن صورت و چشم استفاده شوند، می‌توانند مرگبار یا به‌شدت معلول‌کننده باشند. اهمیت این مهمات در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در آن است که نه‌فقط برای پراکندن جمعیت، بلکه برای ایجاد موجی از جراحت، ارعاب و نابینایی به کار رفته‌اند. این موضوع در ویدیوها، شهادت‌ها و گزارشهای مربوط به شهرهایی مانند کرمانشاه، ایلام، تهران، سنندج، مشهد و اراک برجسته است.

مهمات سنگین: دوشکا و تیربار

مهمات دوشکا با کالیبر بالا، جایگاه متفاوتی در این گزارش دارد. این مهمات در ذات خود برای درگیری‌های جنگی و هدف‌گیری سنگین طراحی شده‌اند. بنابراین ثبت آن‌ها در اعتراضات شهری، حتی اگر موارد استفاده محدود باشد، از نظر تحلیلی بسیار مهم است. حضور این مهمات نشان می‌دهد که در برهه‌ای از سرکوب، مرز میان «امنیت داخلی» و «عملیات نظامی» عملاً فرو ریخته است. به بیان دیگر، مهمات دوشکا نه فقط یک ابزار سرکوب، بلکه یک نشانگر راهبردی است: دولت در برخی نقاط آماده بوده از شدیدترین ظرفیت مرگبار خود استفاده کند.

مهمات تک‌تیرانداز و FMJ

مهمات تک‌تیرانداز و گلوله‌های تمام‌ فلزی (FMJ) از نظر دقت و قدرت نفوذ اهمیت دارند. ثبت این نوع مهمات در داده‌ها، به‌ویژه در کنار گزارش شلیک از پشت‌بام و مواضع مرتفع، نشان می‌دهد که بخشی از سرکوب با هدف‌گیری دقیق انجام شده است. این مسئله تحلیل «تصادفی بودن» تلفات را تضعیف می‌کند. وقتی هم نوع سلاح و هم نوع مهمات و هم زاویه شلیک به‌سمت هدف‌گیری دقیق اشاره دارد، می‌توان نتیجه گرفت که بخشی از کشتار، محصول تصمیمات عملیاتی مشخص بوده است، نه پیامد ناخواسته آشوب خیابانی.

(ویدیوی شماره ٣ )

جمع‌بندی میانی

تا اینجا، سه نتیجه اساسی روشن شده است. نخست آنکه استفاده از سلاح‌های جنگی و مهمات مرگبار در دی‌ماه ۱۴۰۴، سراسری و نظام‌مند بوده است. دوم آنکه تفاوت اصلی میان مناطق، در شدت، تمرکز و ترکیب تسلیحاتی بوده، نه در اصل استفاده از خشونت مرگبار. و سوم آنکه نوع سلاح و نوع مهمات، رابطه‌ای مستقیم با نوع تلفات داشته‌اند: هر جا گلوله جنگی، شلیک مستقیم و مهمات سنگین بیشتر بوده، کشتار نیز شدیدتر بوده است.اکنون با استفاده ازاین یافته ها به  مطالعه موردی استان‌ها و سپس مقایسه تحلیلی با اعتراضات ۱۴۰۱ می‌پردازیم.

مطالعه موردی استان‌ها

(تحلیل عمیق نمونه‌های کلیدی سرکوب)

برای درک دقیق‌تر الگوی سرکوب، لازم است برخی استان‌ها و شهرها به‌صورت موردی بررسی شوند. این مطالعه موردی نشان می‌دهد که چگونه ترکیب سلاح، شدت استفاده و موقعیت جغرافیایی، به الگوهای متفاوتی از خشونت منجر شده است.

کرمانشاه: نمونه کامل سرکوب مرگبار چندشهری

استان کرمانشاه یکی از مهم‌ترین و در عین حال شدیدترین کانون‌های سرکوب در دی‌ماه ۱۴۰۴ بوده است. اهمیت این استان در آن است که تقریباً تمام ویژگی‌های اصلی سرکوب در آن دیده می‌شود:

  • استفاده گسترده از گلوله جنگی
  • شلیک مستقیم به نقاط حیاتی بدن
  • گسترش سرکوب به چندین شهر به‌صورت همزمان

در شهر کرمانشاه و همچنین شهرهای اطراف مانند اسلام‌آباد غرب و گیلان‌غرب، گزارش‌های متعددی از شلیک با کلاشینکف ثبت شده است. داده‌های بیمارستانی نیز این الگو را تأیید می‌کنند؛ به‌طوری که در بیمارستان طالقانی کرمانشاه، تعداد قابل توجهی از مجروحان با اصابت گلوله جنگی بستری شده‌اند.

آنچه کرمانشاه را از بسیاری مناطق دیگر متمایز می‌کند، ترکیب همزمان چند عامل است:

  • شدت بالای خشونت
  • تداوم چندروزه اعتراضات
  • و گستره جغرافیایی سرکوب

این ترکیب باعث شده است که کرمانشاه به‌عنوان یکی از بارزترین نمونه‌های «سرکوب در مقیاس منطقه‌ای» شناخته شود.

ایلام: سرکوب متمرکز و خشونت در بازه کوتاه

در استان ایلام، به‌ویژه در شهر ملکشاهی، الگوی سرکوب با ویژگی «تمرکز بالا در زمان کوتاه» قابل تعریف است. گزارش‌ها نشان می‌دهد که در این منطقه، در یک بازه زمانی محدود، چندین نفر با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی کشته شده‌اند.

اما مهم‌ترین رویداد در این استان، حمله به بیمارستان خمینی ایلام است. در این حمله:

  • نیروهای امنیتی وارد محیط درمانی شدند
  • از گاز اشک‌آور استفاده کردند
  • و حتی در فضای بیمارستان، سلاح ساچمه‌ای به کار بردند

این اقدام از چند جهت اهمیت دارد:

1.    نشان‌دهنده گسترش خشونت به خارج از فضای خیابان است

2.    بیانگر نادیده گرفتن کامل اصول انسانی و حقوقی است

3.    و حاکی از آن است که هدف، صرفاً کنترل اعتراضات نبوده است

ایلام، به این معنا، نمونه‌ای از «سرکوب فراتر از میدان اعتراض» است.

لرستان: آغاز زودهنگام خشونت مرگبار

استان لرستان، به‌ویژه شهرهای خرمآباد و ازنا، یکی از نخستین مناطقی است که در آن استفاده از گلوله جنگی ثبت شده است. این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد سرکوب مرگبار نه در اوج اعتراضات، بلکه از همان مراحل ابتدایی آغاز شده است.

در ازنا:

  • دست‌کم ۳ نفر کشته شدند
  • ۴۷ نفر زخمی شدند
  • و گزارش‌هایی از شلیک صدها گلوله منتشر شده است

در خرم‌آباد نیز، به‌ویژه در محله‌هایی مانند ماسور، گزارش‌هایی از کشته شدن چندین نفر در یک نقطه خاص وجود دارد که به آن می‌توان به‌عنوان نمونه‌ای از «کشتار محلی» اشاره کرد.

لرستان از این جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد:
 👉 گذار به استفاده از سلاح جنگی، یک تصمیم دیرهنگام نبوده، بلکه از ابتدا در برخی مناطق اجرا شده است.

تهران: پیچیده‌ترین الگوی سرکوب شهری

تهران، به‌عنوان پایتخت، دارای پیچیده‌ترین و چندلایهترین الگوی سرکوب بوده است. در این شهر:

  • تقریباً تمام انواع سلاح‌ها استفاده شده‌اند
  • از شاتگان و کلت تا کلاشینکف، تک‌تیرانداز و دوشکا

در محله‌های مختلف شهر، شلیک مستقیم به معترضان ثبت شده است، اما آنچه تهران را متمایز می‌کند، نحوه اجرای سرکوب است.

ویژگی‌های اصلی:

  • استفاده از مواضع مرتفع (پشت‌بام‌ها)
  • حضور نیروهای لباس شخصی در میان جمعیت
  • شلیک ترکیبی (ساچمه + گلوله جنگی)

این الگو نشان می‌دهد که در تهران، سرکوب نه صرفاً به‌صورت فیزیکی، بلکه به‌صورت سازمان‌یافته و تاکتیکی انجام شده است.

مازندران و گلستان: سرکوب همزمان در چند شهر

در استان‌های شمالی، سرکوب دارای ویژگی «چندشهری همزمان» بوده است. در شهرهایی مانند ساری، قائم‌شهر، بابل، گرگان و گنبدکاووس گزارش‌ها نشان می‌دهد که در یک بازه زمانی مشابه، چندین شهر به‌طور همزمان شاهد خشونت شدید بوده‌اند.

در این مناطق، ترکیب خاصی از سلاح‌ها استفاده شده است:

  • ژ۳
  • کلاشینکف
  • مسلسل
  • کلت

این ترکیب نشان می‌دهد که نیروهای سرکوبگر در این منطقه از یک الگوی نسبتاً متفاوت استفاده کرده‌اند؛ الگویی که بیشتر به یک «عملیات منطقه‌ای هماهنگ» شباهت دارد.

مقایسه تحلیلی با اعتراضات ۱۴۰۱

(تحول راهبرد سرکوب)

برای درک بهتر اهمیت تغییرات رخ‌داده در دی‌ماه ۱۴۰۴، لازم است این دوره با اعتراضات ۱۴۰۱ (جنبش «زن، زندگی، آزادی») مقایسه شود.

در سال ۱۴۰۱، الگوی سرکوب در بسیاری از مناطق به‌صورت تدریجی بود. به این معنا که ابتدا از گاز اشک‌آور استفاده می‌شد سپس سلاح‌های ساچمه‌ای وارد میدان می‌شدند و در نهایت، در برخی مناطق، گلوله جنگی به کار گرفته می‌شد.

اما در دی‌ماه ۱۴۰۴، این روند به‌طور کامل تغییر کرده است. داده‌ها نشان می‌دهد که استفاده از گلوله جنگی از همان روزهای ابتدایی آغاز شده است. این تغییر نشان‌دهنده یک تحول مهم در راهبرد سرکوب است.

تفاوت در نوع سلاح‌ها

در اعتراضات ۱۴۰۱: سلاح غالب استفاده شده علیه معترضان شاتگان ساچمه ای بود و از سلاح های سنگین به صورتی محدود و منطقەای استفاده شده بود.

اما در دی‌ماه ۱۴۰۴: نه تنها از سلاح کلاشینکف به صورت سراسری علیه معترضان استفاده شده است و تک تیرانداز ها هم نقش پررنگ تری داشته اند، بلکه سلاح هایی همچون دوشکا و تیربار هم در همان مراحل اولیه وارد میدان شده اند.

این تفاوت نشان می‌دهد که سطح نظامی‌سازی سرکوب افزایش یافته است.

(ویدوهای شماره ١ و ٢)

تفاوت در شدت و سرعت کشتار

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌ها، در میزان تلفات و سرعت وقوع آن است.

در سال ۱۴۰۱: طی بازه زمانی چند ماهه که اعتراضات برقرا بود، حدود ٥٠٠ تا ٦٠٠ نفر از مردم کشته شدند

اما در دی‌ماه ۱۴۰۴: در کمتر از دو هفته ده ها هزار نفر توسط نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی ایران کشته شدند.

این تفاوت نشان می‌دهد که نه‌تنها خشونت افزایش یافته، بلکه سرعت اعمال آن نیز بیشتر شده است.

تغییر راهبرد: از واکنش به پیشگیری

در نهایت، مهم‌ترین تفاوت در سطح راهبردی قابل مشاهده است این است که در اعتراضات ١٤٠١ سرکوب واکنشی و پاسخ به گسترش اعتراضات بود، اما در اعتراضات دی ماه ١٤٠٤ سرکوب پیشگیرانه و تلاش برای خفه کردن اعتراض ها در همان مراحل اولیه بود.

به عبارت دیگر، حکومت از تجربه ۱۴۰۱ به این نتیجه رسیده که اگر اعتراضات در روزهای اول مهار نشوند، کنترل آن‌ها دشوار خواهد شد. و بنابراین، در دی‌ماه ۱۴۰۴، راهبرد جدیدی اتخاذ شده است: «سرکوب حداکثری در کوتاه‌ترین زمان»

نتیجه‌گیری نهایی

بر اساس تحلیل داده‌های این گزارش، می‌توان نتیجه گرفت که سرکوب اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ دارای ویژگی‌های زیر بوده است:

نظامی‌شدن سرکوب

استفاده از سلاحهایی مانند کلاشینکف، ژ۳ ، تک‌تیرانداز و دوشکا نشان می‌دهد که سرکوب از سطح پلیسی فراتر رفته و به یک عملیات امنیتی–نظامی تبدیل شده است.

سراسری بودن خشونت

برخلاف برخی روایت‌ها، استفاده از گلوله جنگی محدود به یک یا دو منطقه نبوده، بلکه در سراسر کشور ثبت شده است. این موضوع نشان‌دهنده یک الگوی سیستماتیک و هماهنگ است.

نابرابری جغرافیایی در شدت سرکوب

داده‌ها نشان می‌دهد که:

  • مناطق حاشیهای، به‌ویژه در غرب کشور، خشونت بیشتری را تجربه کرده‌اند
  • در حالی که در مرکز، سرکوب بیشتر به‌صورت ترکیبی و کنترل‌شده‌تر بوده است

ارتباط مستقیم سلاح و تلفات

نوع سلاح، مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده در میزان تلفات بوده است: گلوله جنگی با مرگ و میر بالا و ساچمه با جراحت گسترده.

تحول راهبردی

مهم‌ترین نتیجه این گزارش این است که سرکوب در ایران از یک الگوی «تدریجی و واکنشی» به یک الگوی «سریع، پیشگیرانه و مرگبار» تغییر کرده است

 

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان یک دوره دیگر از ناآرامی‌های اجتماعی در ایران تحلیل کرد. آنچه این دوره را متمایز می‌کند، تحول در ابزار، سرعت و منطق سرکوب است.

در این دوره:

  • سلاح‌های جنگی به‌طور گسترده وارد خیابان شدند
  • زمان واکنش به حداقل رسید
  • و شدت خشونت به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش یافت

این مجموعه عوامل، نشان می‌دهد که سرکوب در این دوره بیش از هر زمان دیگری به یک عملیات امنیتی–نظام یسازمان یافته شباهت داشته است.

مقالات مرتبط

پر بیننده ترین ها